تبلیغات
دستگاه شنوایی - داستان جادوگر

دستگاه شنوایی

سرنوشت یک انسان سرنوشت تمام بشریت است

داستان جادوگر

یک جادوگر قدرتمند که می خواست سراسر یک پادشاهی

را نابود کند ،یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمامی

ساکنان شهر از آن می نوشیدند .هرکس از آن آب می نوشید

، دیوانه می شد . صبح روز بعد همه مردم ازآب آن چاه

نوشیدند و همه دیوانه شدند، به جز خود شاه و خانواده اش که

چاه مخصوصی داشتند و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند .

شاه نگران شد و سعی کرد با صدور یک سلسله فرمان برای حفظ امنیت

ملی و سلامتی عمومی ، مردم را مهار کند. اما کارگزاران و وزیران هم از

آب مسموم خورده بودند و فکر می کردند تصمیمات پادشاه احمقانه است

و تصمیم گرفتند هیچ توجهی به آنها نکنند . وقتی که ساکنان آن سرزمین

فرمان ها را شنیدند مطمئن شدندکه پادشاه دیوانه شده و فرمان نامعقول صادر

می کند .به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند کناره گیری کند . پادشاه

با نومیدی تصمیم گرفت از تخت کناره گیری کند اما ملکه جلوش را گرفت و گفت :

” بیا برویم از همان چاه عمومی بنوشیم . بعد ما هم مثل آنها می شویم ” .

و همین کار را کردند : پادشاه و ملکه ازچاه دیوانگی نوشیدند و بی درنگ شروع

کردند به چرند گفتن . زیردست هاشان بلافاصله توبه کردند حالا که شاه داشت این

اندازه خردمندانه سخن می گفت چرا نباید بگذارند بر کشور حکومت کند ؟



” « حالا می دانید « آنجا  آن طرف دیوارها چه افرادی هستند ؟ » ”

« افرادی که همه از آب یک چاه نوشیدند »

« همه فکر می کنند طبیعی اند ، چون همه شان مثل هم رفتار می کنند »





[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ aramis 2012 ] [ نظرات() ]